یه چندوقتیه ننوشتم واسه همین حرف زیاد دارم
حدودا دو سه هفته ای میشه که دیگه.......![]()
الان دیگه کاملا باور کردم که رفته
ولی احساسی که الان دارم دیگه مثل گذشته نیست
الان بازم با تمام وجودم میخوامش![]()
به وجودش نیاز دارم
وجودش بهم آرامش میداد
ولی میخوام به خدا نزدیک شم
میگن خدا بنده هاشو خیلی دوست داره و بدیشونو نمیخواد
خیلی دلم گرفته![]()
خیلی.........
ایکاش دوباره اون روزا برگرده
ایکاش.....![]()
برام دعا کنین
امروز برای آخرین بار حرفامونو به هم زدیم
واااااااااااااااااای قلبم داشت از جاش میزد بیرون
چه بیرحمانه خداحافظی کردی![]()
چه سنگدل
و چه خونسرد...........
نباید اینطوری میشد
ما میخواستیم تا همیشه کنار هم باشیم
امروز اصلا حالم خوب نیست
خودم میدونم یه کم وقت میخواد تا فراموشش کنم![]()
شایدم به قول یکی از دوستای ناشناس و جدیدم اینا همش امتحان باشه
خدایا!!!!!!!!!!!!!!!
کمکم کن....![]()
خیلی خستم
خیلی
توان نوشتن ندارم
و حتی توان فکر کردن
اصلا چیزی ندارم که بخوام بهش فکر کنم
شدم یه آدم بی فکر که با این سنش با پیرا هیچ فرقی نداره
هیچ فرقی........
خستم
خیلی......
جرمی نداشتم که اینطوری مجازات شم
فقط.......
فقط کسی رو باور داشتم که لیاقت نداشت.
همین.
جرمم همین بود.
همیشه اونایی که بی معرفتن و رفیق نیمه راه، بیشتر خوش میگذرونن
چرا؟
چرا رسم زمونه اینه؟
منی که با تموم وجودم کسی رو دوست داشتم که اونم میگفت دوسم داره حالا به این روز افتادم
هرچند الان دیگه میدونم همش تظاهر بود
همش.......
ایکاش میتونستم فراموشش کنم.
ایکاش....
فاصله عشق و نفرت یه تاره
گاهی اوقات نفرت تمام وجودمو میگیره
و گاهی هم.......
عشق، تموم زندگیمو..
سلام
این وبلاگ، سومین وبلاگیه که دارم
اولیش با دوستم مشترکه
یه سال پیش ساختیمش
وبلاگ شعر و عکسه
در جریان اون وبلاگ دوستای زیادی پیدا کردم
ازجمله عشقم..........
که تنهام گذاشت.......
هرچند دیگه الان میدونم که اون لیاقتشو نداشت![]()
دومین وبلاگمو واسه تولد یکی از دوستام ساختم
انقدر بامزه شده بوووووووود
ولی حالا اینو ساختم که توش با دوستای جدیدی دردودل کنم
کسایی که منو نمیشناسن
و منم نمیخوام که بشناسن
میخوام حرفای دلمو بزنم تا کمی سبکتر شم.


